در عمارتی قدیمی در کنثیسار-که سابقا دهکده ی ماهیگیری بوده و اکنون به محلی پررفت وآمد و مدرن در نزدیکی استانبول تبدیل شده-بیوه ای سالخورده به نام فاطما، انتظار بازدید سالانه ی نوه هایش را می کشد: فاروک، تاریخ نگاری فاسد و شکست خورده؛ خواهر حساس و چپ گرای او به نام نیلگون و نوه ی کوچکتر، متین که علاقه مند به زندگی مدرن است و رویای زندگی در آمریکا را در سر می پروراند.
فاطما برای چندین دهه در این روستا زندگی کرده است: از زمانی که همسرش، دکتری جوان و آرمان گرا، برای کمک به ماهیگیران فقیر به این روستا آمد. حالا او مدت هاست که مریض است و خدمتکار باوفایش رجب، یک کوتوله و فرزند نامشروع دکتر، از او مراقبت می کند. فاطما و رجب خاطرات مشترک خوب و بد فراوانی را به یاد دارند. اما پسرعموی رجب، پسری که از مدرسه اخراج شده و تمایلات افراطی میهن پرستانه دارد، این خانواده را وارد جریانات و آشوب های فزاینده ی سیاسی کشور می کند. کتاب خانه ی خاموش، رمانی مسحورکننده است که کشمکش بلندمدت ترکیه در مواجهه با مدرنیته را به زیبایی به تصویر کشیده است.
کتاب «خانه خاموش» نوشته اورهان پاموک (-۱۹۵۲) نویسنده ترک و برگزیده جایزه نوبل در سال ۲۰۰۶ است. او تنها نویسنده ترک است که تا کنون موفق به دریافت جایزه نوبل شده است.
این کتاب را میتوان به نوعی زندگینامه پاموک دانست. او در این کتاب
نکته جالبی که در این کتاب دیده میشود، روش متفاوت روایت داستان است؛ هر فصل را یکی از شخصیتها از دید خودش تعریف میکند. این روایتها، داستان ِ دردهایی است که هر فرد در زندگی دارد؛ هر راوی چیزهایی برای پنهان کردن از بقیه دارد.
پاموک با این شیوه روایی، بهجای آنکه کل داستان را از دید یکنفر ببیند و بیان کند، مجموعهای از انسانهای متفاوت را وارد قضیه کرده است. روایت کنندگان ِ هر فصل، نظرات واقعیشان را نسبت به بقیه بیپرده بیان میکنند؛ مثلا حسن پدرش را «بلیط فروش ِ چلاق» و عمویش را «کوتوله» خطاب میکند. هر راوی از فرصتی که نویسنده در اختیارش قرار داده استفاده میکند و آمال و آرزوهای نهاناش را با خواننده درمیان میگذارد.
دانستن اینکه بین این لوق ها و رادیکال ها چه نوع رابطه ای وجود دارد به چه درد می خورد؟ فرض کنیم که من روزی آنقدر ثروتمند شدم که حساب پول هایم را فقط می توانم با استفاده از لگاریتم و معادله داشته باشم یا یک کار دولتی انجام میدهم، یعنی من آنقدر احمق هستم که آن روز به فکرم نرسد برای انجام این کارها از یک منشی استفاده بکنم؟
جنون پاموک با نبوغ توام است! (اومبرتو اکو). پاموک اعتراف میکند تمام شخصیتها در رمان «خانه خاموش» بازتابی از او و احوالات متفاوت درونی اش است: «کودکی ام همواره با این تصور گذشت که اورهانی دیگر در خانه ی دیگری است». اورهان پاموک، نویسنده نوبلیست ترک که در سال 1952 میلادی در خانواده ی پر جمعیتی در شهر استانبول ترکیه به دنیا آمد، تا سن بیست و دو سالگی رویای نقاش شدن در سر داشت.
«این ایده نخست مورد تشویق و حمایت خانواده ام قرار گرفت و این درحالی بود، که بیشتر افراد خانواده ی من مهندس عمران بودند. پدر و مادرم در مورد خواهر و برادرهایم میگفتند: این یکی به همان مدرسه ای خواهد رفت، که پدربزرگ شان میرفت؛ آن یکی به مدرسه عمویش، و این یکی هم - که منظورشان من بودم – مهندس معمار خواهد شد». این ایده، بعدها با یک تصمیم سریع و آنی به یکباره از ذهن او پاک شد، و به نقطه ی عطف زندگی اش یعنی داستان نویسی انجامید. «همه چیز را به یکباره کنار گذاشتم، تحصیل، نقاشی، معماری وهمه را...؛ خود را در اتاقم حبس کردم، و مشغول نوشتن شدم.
حالا که مردم از من این سوال را میپرسند که چطور توانستم در دهه ی 30 زندگی، به عنوان یک رمان نویس در ترکیه شناخته شوم؛ یا اینکه چرا نقاشی و معماری را رها کردم، من درست مثل گوزنی که به چراغ جلو ماشینی، زل زده باشد، به آنها خیره میشوم، چرا که برای این پرسش پاسخی وجود ندارد.». او در سنین پایین دریافت که نقاشی کردن، نظم و انضباط درونی میطلبد و یک دنیا تنهایی... که از این منظر، تالیف هم کاملا شبیه به آن است،
و با خلق و خوی او سازگار...؛ درست مانند خود پاموک که خیالپردازی جزو جدایی ناپذیر زندگی اش است، شخصیتهای داستانهایش نیز پیوسته در حال خیالبافی هستند. رمان «خانه خاموش» که دومین اثر وی ایشانست، و به باور خودش از دل رمان «جودت بیک و پسران»، نخستین رمانش زاده شده؛ حکایت آدمهایی است که هیچ یک از وضعیت فعلی خود راضی نیستند و رویای دیگری بودن را در سر میپرورانند.
مراد گلسوی، نویسنده ی ترک در باره ی «دنیای ادبی اورهان پاموک» مینویسد: «ابتدا به نظر میرسد که شخصیتهای رمان خانه خاموش رویاهایی از جنس رویاهای همه آدمها در سر دارند، اما دلتنگی عمیقی که شخصیتهای رمان آن را تجربه میکنند، هر قدر هم که این دلتنگی در رمانها مشخصه ی دنیای شرق محسوب شود، بیشتر یک اندیشه و واهمه جهانی ست چرا که خواست دیگری بودن، منجر به این واهمه میشود که نمیتوان خود بود!
». انگین کیلیچ در مقاله ی خود به نام: «اصوات خانه خاموش»، مینویسد: «همه در خانه خاموش غمگینند و عقده های حقارت آنها ازجنس فقر، عقب ماندگی، شرقی بودن، بی پدری و مسائلی از این قبیل است. بیشتر این شخصیتها با ناامیدی، دلباخته فرد نامناسب خود هستند. اما تمام اینها نه در قالب رمانی مالیخولیایی و غمگین که گاه حتی به صورت رمانی شاد و سرزنده رو به رویمان ظاهر میشود. با این وجود، همین که رمان به پایان میرسد، چیزی به نام خوشبینی برای خواننده باقی نمیماند!». «خواب، در اثرِ یک فعل و انفعال شیمیایی، روی میدهد
و مثل رویدادهای دیگر دلیل علمی و منطقی دارد. همان طور که روزی فرمول آب کشف شد، روزی فرمول خواب را هم کشف میکنند». اینها نخستین جملاتی هستند که ما را با تفکر پوزیتیویستی صلاح الدین در «خانه خاموش»؛ آشنا میکند. همسرش فاطمه، درست در نقطه ی مقابل شخصیت او قرار دارد.». صلاح الدین تمام عمرش را صرف تالیف دایرة المعارفش میکند، چون عامل عقب ماندگی شرق را، جهالت و عدم آگاهی مردم میداند. رویای او بیدار کردن شرق است حتی شده به زور...؛ فاطمه اما، به گذشته ی خود بسیار پایبند است؛ و رویای یگانه اش بازگشت به گذشته، و گذران حیاتی عاری از گناه است.
او از مدرنیته بیزار است، و هر چیز جدید را تصنعی و ساختگی میداند. فاطمه در بیان نفرت خود، از کلمه ی «پلاستیک» زیاد استفاده میکند. به گفته ی خودش، عطرها دیگر نه در ظرفهای شیشه ای، که در ظرفهای پلاستیکی فروخته میشوند؛ و ماشینهای پلاستیکی جای درشکه ها را گرفته اند. او حتی تا به آنجا پیش میرود، که قلب نوه هایش را هم پلاستیکی میداند!
از دیگر شخصیتهای رمان «خانه خاموش»، که مولفه ی خیالپردازی در او به روشنی دیده میشود، شخصیت حسن است. او یک ناسیونالیست افراطی ست، که به خاطر بی پولی از پولدارها متنفر است. جایی در قلب هیچ زنی ندارد، پس از زنها هم بیزار است و چون خودش خوشحال نیست، از همه ی آدمهای خوشحال هم بدش میآید. او هم مانند صلاح الدین با این آرزو زندگی میکند، که روزی خواهد توانست کارهای بزرگی انجام دهد. حسن که درگیر عقده های خود کم بینی ست، روزی را تصور میکند که صاحب کارخانه ای ست، و هفت هزار نفر کارگر به همراه یک زن دستیار مسلمان، زیر دست او کار میکنند؛ یا روزی که فرماندار شده است و نیلگون را در حالی که عجز و لابه میکند، کت بسته پیش او میآورند، و او به دست و پای حسن میافتد، تا دستور دهد آزادش کنند.
در طرفی دیگر متین را میبینیم که آن «دیگری» برای او یک میلیاردر معروف است. به زعم او پول حرف اول را در دنیا میزند. حتی میبینیم که بیش از مرگ پدر و مادرش، از اینکه مرگ آنها میراثی برای او به همراه نداشته، ناراحت و دلگیر است. رویای متین، گاه در قالب یک میلیاردر زنباره و گاه در قالب یک دانشمند فیزیک متبلور میشود. رجب، کوتوله خدمتکاری ست که همانند فاطمه، رویایش نه معطوف به آینده، که بازگشت به گذشته است.
گهگاهی دلتنگ شنیدن قصه های مادرش میشود، و دلش میخواهد تا دوباره به آن روزها بازگردد. او با اینکه به ظاهر به زندگی یکنواخت خود خو کرده، اما «دیگری بودن» خوابی ست که همه در «خانه خاموش» آن را دیدهاند...؛ درد فاروق اما، درد دیگری است. او که پیوسته خود را در کارزار جدال با روح دوگانه اش مییابد، رویای داشتن روح واحد را در سر میپروراند؛ و همین وجه تمایز او با سایر شخصیتهای رمان است که رویای پول، شهرت، و انجام کارهای مهم دارند.
فاروق از این دوگانگی به ستوه آمده و با تمام وجود، وحدت و روح یگانه، طلب میکند؛ در زیرزمین نمور بایگانی نه به جست و جوی تاریخ، که در اصل در پی یافتن خویشتن است. و اما نیلگون، یک انقلابی بی تجربه و تازه کار، که خود راوی نیست و از زبان سایر شخصیتها به مخاطب معرفی میشود. حتی شاید بتوان او را بداقبالترین شخصیت این خانه معرفی کرد. نیلگون «پدرها و پسرها» را میخواند، و رویای تغییر اصول و قراردادهای اجتماعی در سر دارد، گرچه خوانشگر اینها را از زبان خود او نمیشنود.
پاموک اعتراف میکند که: «تکتک جوانهای این رمان، خود من هستند...»؛ و اذعان میکند از بین رمانهایی که تا به امروز نوشته، «خانه خاموش» بیشترین محبوبیت را در میان جوانها داشته، و دلیلش را هم در این میداند که در این کتاب، چیزهایی در رابطه با دوران جوانی و احوالات درونی خود نوشته است: «برای نوشتن خانه خاموش، از اتفاقات زیادی الهام گرفتم، که یکی از آنها نامه هایی بود که پدربزرگم در سالهای جوانی، برای مادربزرگم مینوشت.
پدربزرگم در آن سالها برای تحصیل در رشته ی حقوق عازم برلین میشود. اما قبل از سفر، با مادربزرگم نامزد میشوند، و آن طور که میگویند، او در سالهای تحصیل خود در آلمان، نامه های زیادی برای نامزدش مینویسد، که مضمون و حال و هوای این نامه ها بیشباهت به درسهایی نیست که آقای صلاح الدین به همسرش فاطمه میدهد. این را هم میدانم که عکس العمل مادر بزرگ من هم، درست مثل فاطمه، از جنس بی توجهی و «گناه و حرام» بوده... با تصور رابطه سرد و ناموفقی که احتمالا بین آن دو میگذشته، من، نخستین جملات رمان خانه ی خاموش را نوشته ام.». پایان نقل از نوشتار مترجم رمان خانه خاموش. ا. شربیانی