شرمن الکسی، نویسنده ی موفق و پرطرفدار ادبیات امریکا، داستان کاریکاتوریستی آینده دار به اسم جونیور را روایت می کند که در قبیله ی سرخ پوست اسپوکان بزرگ می شود. جونیور که تصمیم گرفته است آینده اش را با دستان خودش بسازد، مدرسه ی پر از مشکل خود را رها کرده تا در مدرسه ی سفید پوستان در شهری کشاورز نشین تحصیل کند؛ جایی که تنها سرخ پوست دیگر آن، تشویق کننده ی تیم های ورزشی مدرسه است. 


کتاب خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت، تأثیرگذار، سرگرم کننده، خوش ساخت و بر اساس تجارب واقعی نویسنده ی اثر است و داستان معاصر بلوغ یک پسر بومی آمریکایی را روایت می کند؛ پسری که در تلاش است تا سرنوشتی که برایش مقرر شده را به شکلی بهتر تغییر دهد. مترجم فارسی کتاب در جایی درباره ی سبک نویسندگی شرمن الکسی گفته است که او سبک خود را دارد که سنخیتی با سبک های شناخته شده ندارد. سبک یک مسأله ی شخصی است، بعد تبدیل به یک آموزه می شود که در آثار الکسی این آموزه به وضوح قابل مشاهده است.


جونیور، کاریکاتوریست نوجوان در اقامتگاه سرخپوستان زندگی می کند. او با گرفتاری های جورواجور جسمی به دنیا آمده. اطرافیانش جز دوست یک دل و یک رنگ او مرتب آزارش می دهند. جونیور به قصد آموزش بهتر اقامتگاه را ترک می کند و به مدرسه ای تمام سفیدپوست در شهرک مجاور می رود. قوم و قبیله اش به او که نخواسته هم رنگ جماعت باشد لقب خائن می دهند و دردسری تازه شروع می شود.


نویسنده‌ی وبلاگ هبوط درباره‌ی «خاطرات صد در صد واقعی یک سرخپوست پاره وقت» می‌گوید: از آن کتاب هاست که باید بگیری به دست و اجازه بدهی خودش تو را ببرد تا آخرین خط، نقطه.

در سطر سطرش زندگی را می‌شود نفس کشید و مزه مزه کرد و مگر زندگی چیست جز همین غم‌ها و شادی‌ها، سختی‌ها و گرفتاری‌ها، عشق‌ها و ناکامی‌ها، اشک‌ها و لبخند‌ها، شکست‌ها و گاهی هم  پیروزی‌ها، مبارزه و مبارزه و مبارزه…


جونیور پسرکِ سرخپوست جسوری است که با وجود مشکلات جسمانی تصمیم می‌گیرد برای ادامه تحصیل از اردوگاه سرخ پوستی بزند بیرون و ۳۵ کیلومتر دور‌تر  با سفید پوست‌ها همکلاس شود.

تیر و طایفه سرخوپوستی‌اش حتی بهترین دوستش او را یک خائن می‌دادند و سفید پوست‌ها هم اعتنایی به او نمی‌کنند ولی چونیور مرد مبارزه است و به این راحتی‌ها صحنه را خالی نمی‌کند!

جونیور از متفاوت هایِ بی‌کله است شاید، از آن‌ها که دنیا و ما فی‌هایش را به مبارزه می‌طلبند، از آن‌ها که به کم‌ها و کوچک‌ها قانع نمی‌شوند می‌زنند به دلِ روزگار غدار هر چه بادا باد.


خرید کتاب خاطرات صد در صد واقعی یک سرخ پوست پاره وقت